امروز بیانیه جدید میر حسین موسوی را دیدم و خواندم . حاوی نکات و راهکارهای بسیار جالبی بود و از نظر اینجانب شدنی و امکان پذیر .
واقعیت این است که من در زمانی که خاتمی از کاندیداتوری ریاست جمهوری به علت ورود مهندس موسوی به صحنه انصراف داد از ورود موسوی به صحنه انتخابات بسیار ناراحت شدم وحتی این عبارت را برایش بکار بردم خروس بی محل . هرچند که من به خاتمیهم چندان اعتقادی نداشتم چون عملکرد او را در این هشت سالی که رئیس جمهور بود شاهد بودم و بارها شاهد کوتاه آمدن او در بسیاری از وقایع نظیر کوی دانشگاه و تعطیلی مطبوعات و دستگیری اصلاح طلبان و همچنین تن دادن به حذف مهاجرانی از کابینه بودم . ولی به نسبت خاتمی را از موسوی بهتر میدانستم . دلیل آن هم این بود که موسوی را شخصی محافظهکارتر از خاتمی می دانستم و همچنین بخت خاتمی برای پیروزی در برابر احمدی نژاد را بیشتر . ولی به هر حال موسوی کاندیدا شد و در انتخابات شرکت نمود و من هم در این انتخابات به او رای دادم و برایش تبلیغ هم نمودم.
من کاری به حوادث بعد از انتخابات و پیروزی احمدینژاد با تقلب ندارم ولی چیزی که من را بسیار متعجب کرد و باعث شد که من نظرم نسبت به مهندس موسوی عوض گردد پایداری و مقاومت او در برابر تمامی فشارها بود . او به هیچ وجهه کوتاه نیامد و کسانی را که به او رای داده بودند ناامید نساخت . و هنوز بعد از گذشت هشتاد روز از انتخابات به همراهی شیخ اصلاحات کروبی در صحنه حضور دارند و عقب نشینی نکرده اند . به اعتقاد من اگر خاتمی به عنوان کاندید ریاست جمهوری با این شرایط مواجهه می گردید با روحیه صلح جویانه و شاید هم محافظه کارانه ای که از او سراغ داریم مطمئنا تا کنون نتیجه انتخابات را پذیرفته بود ولی موسوی تا کنون به پای مردم ایستاده است و امید آن را دارم که تا آخر نیز بماند .
یادم می آید چند ترم قبل استادی داشتیم که با وجود سنی کم دانشجوی دکترا بود . و مراحل تحصیلی را بسیار سریع پشت سر گذاشته بود که این حاکی از هوش و درایت بالای او بود من کلی با حرفهای او سر کلاس حال می کردم همیشه زودتر از دانشجویان سر کلاس می آمد و در این مدتی که دانشجویان یکی ،یکی وارد می شدند با ما بحث می کرد و بیشتر در زمینه اجتماعی و همچنین فرهنگی (جالب این است که اصلا به رشته او هم ربطی نداشت ) از رفتار و اداهای مسئولین خیلی گله داشت ولی هر کارش که میکردیم وارد بحث سیاسی نمی گردید . من و فرهاد با او خیلی دوست بودیم و همیشه آخر وقت کلاس می موندیم و باهاش بحث می کردیم اینقدر باهاش راحت بودیم که با هم بلوتوث بازی هم می کردیم ولی باز هم از ورود به بحث های سیاسی اجتناب می کرد . به من می گفت نه اینکه من از بحث سیاسی بترسم ولی من ریشه مشکلات جامعه را در مسائل فرهنگی و اجتماعی میبینم . و همیشه یادآور می شد که ما باید خودمان شروع کنیم از دوستان و آشنایان و به همه بینش بدیم و با هم بحث کنیم نه اینکه چیزی را به شخصی دیکته کنیم بلکه باید بگذاریم طرف خودش تصمیم بگیرد . وقتی ما با این جمع کم شروع کردیم کم کم این افراد نیز به واسطه ارتباطی که با دیگران دارند می توانند روی چند نفر دیگر تاثیر گذار باشند و این خود یک حلقه بیپایان را تشکیل میدهد. می گفت نباید نا امید شویم چون این کار وقت گیری است و با یک ماه و یک سال درست نمیشود ولی کم کم تاثیر خود را می گذارد.
من این طرز تفکر را بسیار جالب دیدم و در همین انتخابات با تعدادی از دوستان آنرا عملی کردیم واقعا جواب میدهد . مثلا ما در جمع دوستان مستقیما از احمدی نژاد انتقاد نمی کردیم بلکه کارهای اشتباه او را یااور می شدیم و می گفتیم ما باید به کسی رای دهیم که اگر کاری نمیکند حداقل جلوی بسیار از کارهای اشتباه را بگیرد. و در آخر تصمیم گیری را به عهده خود آنها می گذاشتیم و من مطمئن بودم آنها روی خانواده و دوستان خود تاثیرگذار بودند.
امروز که بیانیه مهندس موسوی را خواندم دیدم ایشان هم به این طرز تفکر اعتقاد دارد و همچنین او هم معتقد است که باید از طریق جمع های کوچک (دوستان ،هم دانشگاهیان ،همکاران و ...) جنبش سبز ادامه پیدا کند راهکاری که مطمنا جواب خواهد داد ولی حوصله همگی ما را میطلبد .
+ نوشته شده توسط همایون در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت
16:32 |